ارباب جمشید جمشیدیان کیست ؟
ارباب جمشید جمشیدیان پورِ بهمن، در سال ١٢٢٩ خورشیدی در شهر یزد چشم به جهان گشود. دوران کودکی را در شهرستان یزد سپری كرد. در ١١ سالگی به همراه ارباب رستم دینیاریان و فریدون جم در اداره ارباب رستم مهر واقع در بروجرد مشغول به کار شد. پس از ٣٣ سال تجربه کاری در سال ١٢٧٣ خورشیدی در تهران و یزد اداره بازرگانی جمشیدیان را بنیاد نهاد و به دلیل شایستگی و نوآوری ویژه در آن زمان مشهور گشت و در ١٠ شهر دیگر قم، کاشان، اصفهان، شیراز، بندرعباس، کرمان، سیرجان، بم، همدان و رشت، شعبه باز كرد. گفتني است که ارباب جمشید در بین بزرگان کشور از جایگاه ویژهای برخوردار بود و در رفع مظالم بر خانوادههای زرتشتی تلاش بسیار میكرد. پیشرفت کار ارباب جمشید در امور بازرگانی به اندازهاي بود که پیشکار بانک روس نسبت به او ارادت ویژه داشت و با سفارش او بانک روس مبلغ یک میلیون تومان اعتبار در اختیارش قرارداد وارباب جمشید با توجه به روش جدید، دفترهاي حسابداری را بهوسیله مرحوم «منشی باشی» که ريیس دایرهي حسابداری او بود به کار بست. ویژگی بارز ارباب جمشید جمشیدیان آن بود که همواره راه و آرمان خویش را بر پایه گاتهای اشوزرتشت بنا مينهاد. به همین دلیل آبادیهای امیرآباد و جمشیدآباد رادر حومه تهران احداث كرد. درکاشان عمارت بسیار زیبایی خرید و تبدیل به مسافرخانه كرد. علاوه بر آن حدود ١٦ قطعه زمین وسیع در اختیار داشت که از آن جمله می توان به پارک اتابک که اکنون سفارت روسیه درآن واقع شده است اشاره کرد. کرامت و بزرگواری او به اندازهاي بود که در روزهاي ظلم و جور خوانین به غلامان، وی محبت بياندازهاي به نیازمندان ميكرد. شمار همهي کسانی که در ادارهها، باغها و مزرعههاي ارباب جمشید کار ميكردند ٤٥٥٠ نفر بود که از این تعداد ٢٧ نفر زرتشتی در اداره مرکزی كار ميكردند. میرزا کیخسرو شاهرخ که از سوي انجمن اکابر صاحبان پارسی در کرمان آموزگار بود، به تهران آمد و در اداره مرکزی ارباب جمشید به سمت دبیری به كار گمارده شد. گسترش کاری ارباب جمشید جمشیدیان به اندازهاي رسیدهبود که همهي بزرگان کشور به ویژه فرمانداران یزد و کرمان از بانک وی وام دریافت میکردند و محاسبه جیب شاه و مقرری وزيران وقت به وسیله بانک وی پرداخت میشد به همین انگيزه در سال ١٢٨٥ خورشیدی از طرف مظفرالدین شاه قاجار لقب ”ريیس التجاری“ را دریافت كرد و مدتی نیز به ریاست خزانه دولتی ( قورخانه ) گمارده شد. در سال ١٢٨٣ خورشیدی هم زمان با فرمان مشروطیت مظفرالدین شاه و نوشته شدن قانون اساسی، ارباب جمشید به دلیل قدرت مادی و معنوی که بین مردم و آزادیخواهان داشت توانست یک صندلي را ویژه نماینده زرتشتیان قراردهد و در دوره اول مجلس شوراي ملي، به نمایندگی زرتشتیان انتخاب شود. در دوره دوم به سبب ضعف مزاج و زیاد شدن کارهای بازرگانی، میرزا کیخسرو شاهرخ را که بعدها به ارباب کیخسرو شاهرخ مشهور شد، نامزد نمایندگی مجلس شورا کرد که وی به دلیل پشتیبانی ارباب جمشید به این سمت برگزیده شد. نقل است در اوج شهرت ارباب جمشید جمشیدیان، تجارتخانههای زرتشتی دیگری هم کار ميكردند که میتوان به تجارتخانههای ارباب کیخسرو رستم کرمانی، ارباب شهریار ساسان، ارباب بهمن بهرام (صاحب چاپارخانه دولتی) تجارتخانه جهانیان و تجارتخانه فرامرزیان اشاره كرد که با شعبههاي تجارتخانه ارباب جمشید داد و ستد ميكردند و براتها را برای پرداخت به شعبههای بانک جمشیدیان حواله میدادند. يكي از ویژگیهای بارز ارباب جمشید جمشیدیان علاقهمندی ایشان به آباد كردن مناطق مختلف کشور بود. گفته ميشود كه ایشان با مبلغی معادل ٢٢ هزار روپیه ، ٢٢ آب انبار در ٢٢نقطه از مملکت ساخت و سالیانه معادل ٤ هزار روپیه آب در هر آب انبار براي استفادهي همگاني ذخیره میكرد. اقدام سازندهي دیگر ارباب جمشید ساختن دخمهي «چَمِ» یزد و بنانهادن دبستان جمشید جم تهران است. براي شناختن ارزش کارهای نیک ارباب جمشید جمشیدیان، آقای جهانگیر مانکجی دهسایی قصیدهای به فارسی در مدح ارباب جمشید سروده است كه در کتاب گجراتی او ایرانیکا، چاپ شده است. در دوره فترت و در زمان آشفتگيهايي که در تهران به وجود آمدهبود و تعطیلی بازار را به همراه داشت، تجارتخانههای روسی و انگلیسی برای برچيدن تجارتخانههای ایرانی به ویژه زرتشتی (رقیبان سرسخت خود) دست به تكاپو زدند به طوریکه همه آنها را یکی پس از دیگری ورشکست كردند اما قبل از بسته شدن هرکدام مبالغ هنگفتي بالغ بر چند هزار تومان از بانک جمشیدیان دریافت کردند. بدین ترتیب نقدینگی ارباب جمشید کاهش یافت. در همین هنگام بانک روس که قبلاً بنا به میل خود دو میلیون تومان به ارباب جمشید اعتبار داده بود طلب خود را درخواست كرد که به دلیل کمبود نقدینگی، تجارتخانه مهروموم و همهي ملكها و مستغلات به مقدار ناچیز فروخته شد. پارک اتابک نیز به بانک روس واگذار شد. ارباب جمشید جمشیدیان در ٨٢ سالگی، در ١٦ دی ماه سال ١٣١١ خورشیدی برابر با روز باد ایزد و دی ماه ٣٦٧٠ دینی زرتشتیان، به جهان باقی شتافت. به راستی، وی سوشیانتی بود در زمانه خویش که آبادانی و شادمانی مردمان را آرمان قرارداده بود. روانش شاد باد.
شعر: توران شهرياري(بهرامي)
به ياد شادروان ارباب جمشيد جمشيديان و صد و يك سالگي دبستان جمشيد جم
به ارباب جمشـــــــيد بادا درود كه مردي دهشمند و آزاده بود به عهد قجــــــر، مادر او را بزاد پدر نام جمشـــــــيد بر او نهاد ز خُردي خِرد شـد در او آشكار هم از نوجواني بشــد گرم كار در آغاز هرچنــــــد در يزد بود سـپس رو به جاهاي ديگر نمود فزونتر ز ســي سال او كار كرد ره برتري بر خـــود هموار كرد بيامــــوخت او كارهاي گـــران در اين ره شد آگهتر از ديگران به يمن خرد خويش را ساخت او بهكار تجــــــارت بپرداخت او مديريّت و دانشـــــش آن زمـان از او سـاخت مردي بلند آرمان به ارباب جمشــيد مشهور گشت چنين بود ارباب را سـرگذشت چنان شهرتش در تجــارت فزود كه او را مسلمان و بهدين ستود به ده شهر از ايران تجـارت نمود چو ركني ز اركان سـازنده بود به دين بهــــــي بود او او پايبند مسلمان شـدش كارگر، كارمند كه بودند افزونتر از چــــارهزار بهدستور او گشــــته سـرگرم كار بسي هموطن گشتاز او شادكام در ايران شد او شهره خاص و عام به كيخسرو شاهــــرخ، آن زمان بســـي مهر ورزيد آن پاكجــان چو مهر و خــردمندي از او بديد ورا بهـــر كارِ گـــران برگـــزيد بدانگونه ارباب جمشـــــيد بود كه تا جــــــاودان باد بر او درود به يزد و به تهــــران و جاي دگر نهاد او به نيكي ز خــــود بس اثر همه بهر آســــايش مــــــردمان كه ســـودي بيابند مـــردم از آن زمينهاي بســــيار آباد كـــــرد خداوند را او ز خود شـــاد كرد به درماندگان ياوريها نمـــــود چو او بيكسان را بهجان يار بود پناهي بشـــد بهــــر بس بي پناه بر او بود از ســـــــوي آنان نگاه چو يكچند بگذشت براو زمان بهپا كرد او بانك جمشـــــيديان كه مردم به آن داشـــتند اعتماد بر آن بانك بود اعتمـــادي زياد سفيــــران روس و بريتانيـــــــا در آغاز كردند تحســــــين ورا پس از مدتي ســـاز ديگر زدند به ارباب از پشت خنجــــر زدند در آن روزگاران تارِ قجـــــــر چو او بود، كم مــرد صاحبنظر كه خودرا زجان وقفمردمكند بهراه كســان خويش را گم كند سرانجـــام از راه مهــــر و كرم بهپا شد دبستان جمشـــــــيد جم كهافزونزصدسال برآن گذشت سراسر پر از مهـــر ايران گذشت صدو يك عزيز است نزد بِهــان بود نامهاي خــــــــــداي جهان كه باشد دبستان از آن ســـرفراز گذشــــته بر آن روزگاري دراز دبستان جمشـــــيد جم هر زمان به شايستگي داده خود را نشـان به برخي ز مـــردان ميهنپرست چراغي بداد اين دبستان بهدست بســـــــي مرد نامآور و كاردان به بگذشــــته بودي نوآموز آن به خُــردي چو آموختن كرد اثر يقين در جواني شـــود جلوهگر چنان كارهاي بزرگ و گـــران كه با موج مشروطه شـد همزمان از اربابمرديوطنخواه ساخت نمادي دهشـمند و آگاه ساخت بزرگي او را نمايان نمـــــــــود رهشرا به مجلسبسآساننمود شد ارباب جمشـــيد جمشيديان نماينده از ســـوي زرتشـــــتيان سپس باز ارباب جمشـــــيد راد به ارباب كيخســــرو آن را بداد اگر چند ارباب جمشـــيد پاك درخشــــيد چون اختري تابناك دريغــــا و دردا به پـايـان كـــار پس از سالها كار پر افتخـــــار ز كف داد يكباره تاب و توان ز كار حســــــودان و بيگانگان هم از ســــــوي روس و بريتانيا بهكارش شد ازهرطرف رخنهها سرانجامچونگشتاو ورشكست بهيكباره سرمايهاششدزدست به پايان عمر آن دهشــــمند راد چوديگركسان جان به دادار داد سه پور گرانمايه با همســــرش[1] بمـــانـدنـد با نـــام نـــامآورش كنونگرچهچشمازجهانبستهاند به ارباب جمشــــــيد پيوستهاند بود روح آن پنج تن شــــادمان چو بودند آنان همه پاكجـــان به ارباب جمشــــــيد بادا درود كه دريا دلي نيك كـــردار بود
بيستم امرداد ماه ١٣٨٦ خورشيدي
١- نام همسر ارباب جمشيد گوهر و نام سه پسرانش ارباب رستم، ارباب هرمز و ارباب بهمن بود. |